خورشاه بن قباد الحسينى
12
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
سپاه مخالف از آن رستخيز * به يكباره كردند عزم گريز گرفتار شد شاه شروان اساس * سرى پر ز كينه دلى پر هراس كسى كايد از جان شيرين به سير * به ميدان شيران درآيد دلير چون حضرت شاه دين پناه به فحواى « كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ » « 1 » با گروه اندك بر بسيارى از دشمنان غالب شد ، به فتح و فيروزى نزول نموده به اقامهء « 2 » لوازم شكر و سپاس مالك الملك تعالى و تقدّس قيام نمود و زبان به كريمهء « فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ » « 3 » گشود ( و سه روز در همان منزل به جمعيّت خاطر و فراغ بال به سر برد و بعد از آن به طرف شماخى توجّه نمود . بعد از وصول به شماخى به مسامع عليّه رسانيدند كه پسر رشيد شروان شاه كه موسوم به شيخ ابراهيم و ملقّب به شيخ شاه است ، در روز محاربه جان به تك پا بيرون برده حالا در شهر نو ، بر كنار دريا ، لنگر اقامت انداخته است و به خيال مخالفت ، حشرى از پياده و سوار مجتمع ساخته . بنا بر آن فرمان واجب الاذعان نفاذ يافت كه خلفابيك با بعضى [ 10 ] از سپاه جهت دفع شيخ شاه ، عنان به طرف شهر نو تابد . خلفا [ بيك ] به موجب فرمان روى توجّه بدان طرف نهاد و موكب همايون نيز از عقب بدان صوب نهضت فرمود . چون اين خبر مسموع شيخ شاه گشت ، بعد از انديشهء بسيار چارهء كار منحصر در آن دانست كه با اتباع و اشياع در كشتى درآمده به جانب گيلان رود تا از آن ورطه جان بيرون تواند برد ، بنابر انديشهء مذكور در سفينهء بيچارگى و زورق « 4 » آوارگى نشسته بادبان به طرف گيلان برافراخت و خلفا بيك به طالع مسعود به شهر نو درآمده ساكنان آنجا را به الطاف عنايات شاهى راضى و خشنود گردانيده اكابر و اعيان آن خطّه را با تحفه و پيشكش فراوان به استقبال پادشاه عاليشأن آورد . حضرت شاه عالم مدار مجموع اهالى و متوطّنان آن ديار را به اصناف الطاف و اعطاف مستظهر و اميدوار ساخته سايهء وصول بر آن شهر افكنده ، منزل شيخ شاه مضرب سرادقات دولت و اقبال گشته ، ايالت آن خطّه را به خلفابيك ارزانى داشت و موكب همايون به عزم قشلاق به جانب محمودآباد
--> ( 1 ) . بقره ( 2 ) ، آيه 249 . ( 2 ) . ت : اقامت و . ( 3 ) . انعام ( 6 ) ، آيهء 45 . ( 4 ) . ب : روزق .